آرشیو مطالب منتشر شده در نشریه رهایی زن: در کلاس های سوادآموزی چه می گذرد؟

0
467

آرشیو مطالب منتشر شده در نشریه رهایی زن: در کلاس های سوادآموزی چه می گذرد؟

پس از تعطیلات نوروزی ، 16 فروردین اولین جلسه کلاسهای سواد آموزی
بود .بعد از وارد شدن به حیاط جمعیت ، تعدادی از سوادآموزان روی صندلی نشسته
بودند. لیلا با نوزادش پرناز هم در میانشان بودند خوشبختانه بر خلاف نظر پزشک
معالج ، در دوران بارداری لیلا ، که می گفت این نوزاد سالم نیست ، پرناز سالم به
دنیا آمد و زیبایی خیره کننده اش با ابروان سرمه کشیده زیر نور آفتاب بهاری ، همه
را شاد کرده بود.

در این تعطیلات ساختمان جمعیت ، تغییرات اساسی کرده بود حیاط پشتی که متروکه بود  تبدیل به چهار کلاس و سه سرویس بهداشتی شد و من و سواد آموزان
خوشحال بودیم از اینکه کلاس مستقل داریم و بدون دغدغه هر ساعتی می توانیم کلاس
هایمان را برگزار کنیم.
 

 پس از احوالپرسی تعریف کردیم
تعطیلات را چگونه گذراندیم کمی درس و دیکته کار کردیم و در پایان گفتم : به دوستان
دیگر که نیامدند بگویید کلاسها برقراراست و سر کلاس حاضر شوند.

.

جلسه دوم تعدادبیشتری از دانش آموزان آمدند .بی بی خال بعد از یک دوره کوتاه که به
افغانستان رفته بود با یک فرزند کوچک برگشته بود .

خبر کسانی را که نیامده بودند را گرفتم 

گفتند نصیره حالش خوب نبود و بچه اش را هفت ماهه دنیا آورده.  کلاس با همهمه کودکان و نوزادانی که گاهی گریه می کردند ادامه
پیدا کرد.

 جلسه سوم. در حیاط جمعیت ،امید
فرزند نصیره در حال بازی بود، نصیره آمده بود تا برای هزینه های بیمارستانی که
نوزادش در آن بستری بود از دوستان کمک بگیرد .

نصیره 25 ساله به علت افسردگی و فقر مالی ، دوران بارداری سختی را گذرانده است .

 او به علت فقر مالی برای درمان
مشکلاتش نمی توانست به پزشک مراجعه کند و حتی فامیلی که بتواند دردش را به او
بگوید .

به تازگی به ایران آمدند و تنها خوشحالی او آمدن به کلاس و یاد گرفتن سواد بود.

امید پسر 4/5 ساله اش خوشحال بود که مادر باردار است و فرزندی به خانواده اضافه می
شود!

همسرش کارگر ساختمانی ، که مدتها بی کار است و پولی در بساطشان نیست.

 دوم فروردین به علت سکته قلبی به
بیمارستان محل زندگی مراجعه می کند که او را به بیمارستان دولتی می برند و در آنجا
نیز سکته دوم و بعد پنج روز به کما می رود در این مدت توسط سزارین بچه اش را هفت
ماهه به دنیا می آورند و در دستگاه قرار می دهند.

 پس از پنج روز از کما بیرون می آید
و پنج روز هم در بخش زایمان بیمارستان بستری می شود هنگام مرخصی از همسرش 15
میلیون پول طلب می کنندو او ناچارا از دوستان و همسایگان توانست 13 میلیون قرض
کرده تا نصیره را به خانه ببرد . برای پول یاد شده هیچ رسیدی به او تحویل ندادند و
همچنین نسخه و ویزیت دکتر را هم نداشت . به او گفتند دو میلیون دیگر بیاور تا هم
ویزیت و نسخه به او بدهند و هم رسید پول را.

 زنی که در عرض یک روز دو بار سکته
کرده و عمل سزارین نیز انجام داده بدون دارو و درمان از بیمارستان مرخص شد!

نوزادش نیز همچنان در دستگاه بیمارستان تحت نظر بستری است و پس از 222 روز که
توانست با دهان شیر بخورد به او گفتند می توانی ببری اش به خانه.

بیمارستان دولتی مورد نظر از او به خاطر 22 روزی که فرزندش در آنجا بستری بود 366
میلیون طلب کرده است

او به هر دری زد ه بود تا بتواند فرزندش را به خانه بیاورد نتوانسته بود.  به مددکاری بیمارستان رفته و آنان نیز گفتند باید این پول را تحویل
دهی و بچه ات را ببری.

 هر چه گفتند ما نمی توانیم چنین
پولی را تهیه کنیم گوششان بدهکار نبود آنان گفتند که ما حتی پول خرید شیر خشک را
برایش نداریم چطور این همه پول را تهیه کنیم?

همسرش 1میلیون و  دویست هزار
تومان قرض کرده و تحویل بیمارستان داده و گفت بیشتر از این دیگر کسی به من قرض نمی
دهد بچه ام را به من بدهید

 و وقتی جواب منفی شنیدند بر خلاف
میل شان گفتند بچه برای خودتان ما چنین پولی نداریم و نمی توانیم تهیه کنیم .

دوستان جمعیت به یکی از آشناها زنگ زدند و جریان را گفتند و ایشان دنبال ماجرا را
گرفته و دیروز
  27 فروردین از
بیمارستان به آنان زنگ زدند که بیایید بچه تان را ببرید .

همسر نصیره می گوید فکر کردم که بچه مان مرده که می گویند بیایید .

باورم نمیشد که بدون پول بچه را بیاوریم خانه.

 دیشب بهترین شب زندگی مان بود ِ

چگونه است که بیمارستانی دولتی در مرکز تهران اینچنین بی شرمانه
خانواده ای را تا حد از هم پاشیدن در منگنه می گذارد?

چرا و به چه جرمی زنی با دو بار سکته و عمل سزارین ، بدون نسخه و دارو به خانه
فرستاده می شود?

چرا و به چه جرمی نوزاد این خانواده در گرو 36 میلیون تومان است تا به خانواده
تحویل داده شود?

 چرا و به چه جرمی در بیمارستانها و
درمانگاهها هزینه درمان و زندگی را از مهاجرین سه برابر حساب می کنند?

 چرا و به چه جرمی این چنین انسان
های شریف از حداقل حقوق اجتماعی و اقتصادی برخوردار نیستند?

با خود فکر می کنم که چگونه انسانیت اینچنین دستمایه سود می شود و
توحش تا سر حد جنون می رود

درمان و  پزشکی یک صنعت پر رونقی است که این
چنین اقشار کم در آمد از آن بی بهره هستند!

ماهنامه رهایی زن سری سوم شماره پنجاه و پنجم